دل نوشت قلم تنهایی من - 6
همیشه از خود پرسیده ام عشق چیست؟ عشق احساس قشنگ زنیست که در غروب های سرد زمستان کهنه پتو ای را بر دوش پیرمرد کارتون خوابی قرار می دهد که در انتهای کوچه برای خود آتشی درست کرده است یا شادی کودکانه ی پسرکی که صبح به هنگام رفتن به مدرسه ، شکلاتی را از دست همان پیرمرد می گیرد؟
یا عشق لذت اوج گرفتن کبوتر بی آشیانه ایست که در دل می گوید شاید این آخرین پرواز من باشد ، پس لذت پرواز را با تمام وجود احساس می کند
یا شاید خنده ی دخترکی که در آغوش پدر ، احساس آرامش را تجربه می کند
یا مادری که تمام روز رخت دیگران را شسته تا در غروب با تکه نانی از خانواده ی خود پذیرایی کند
یا عشق همان گریه های شبانه آسمان است که برای دوری از دریا می بارد
اما نه
به راستی عشق چیست؟
عشق همان لذت تکرار هم آغوشی هاست؟
یا رویای خط خطی دخترک عاشق که با تجربه ای تلخ به فراموشی رفت؟
شاید عشق همان نگاه اول باشد
زیر باران
و رویای آینده
اما نه
این همان تکرار تجربه ی تلخ دخترک بود
پس به راستی عشق چیست؟
کشکی که بر هر مرد و زنی میسایند؟
آری ، عشق چیست؟
سیگار بعدی را روشن میکنم