دیالوگ های ماندگار - آژانس شیشه ای

حاج کاظم : تو می دونی گردان بره خط ، گروهان برگرده یعنی چی؟

تو می دونی گروهان بره خط ، دسته برگرده یعنی چی؟

تو می دونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟



گروگان : شما بعد از جنگ كلی امتیاز گرفتید!

 


عباس: وقتی جنگ شد داشتیم تو مزرعه مون كار می كردیم با تراكتور

وقتی هم كه جنگ تموم شد ، برگشتیم همون مزرعه بی تراكتور!

دیالوگ های ماندگار - مهرداد صدیقیان ، اتوبوس شب

۱۶سالم بود

بچه بودم

دو روز بعد

آره فقط دو روز بعد

۱۶سالم بود

ولی دیگه بچه نبودم

دیالوگ های ماندگار - پرویز پزستویی ، مارمولک

رضا مارمولک : 

فكر نكنید خداوند شما را فراموش كرده

شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد

اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است

این قدر به فكر راههای دررو نباشید 

خدا كه فقط متعلق به ادم های خوب نیست ، خدا خدای ادم های خلافكار هم هست

و فقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد

او اِندِ لطافت

اِندِ بخشش

اِندِ بیخیال شدن

اِندِ چشم پوشی

و رفاقت است

دیالوگ های ماندگار - حسین یاری ، سعادت آباد

بهرام : همه از همدیگه یه چیزهایی رو پنهون میکنن ، یکیشون کمتر ، یکیشون بیشتر

دیالوگ های ماندگار - سارینا فرهادی و پیمان معادی ، جدایی نادر از سیمین

نادر: نهضت؟

ترمه: «جنبش»!

نادر: گارانتی؟

ترمه: تضمین!

نادر: تضمین که عربیه!

ترمه: خانوممون گفته!

نادر: یعنی چی؟ چیزی که غلطه ، غلطه! حالا هر کی می خواد گفته باشه ، هر جا نوشته باشه. به جای گارانتی بنویس ..... پشتوانه!

ترمه: آخه خانوم نمره نمی ده!

نادر: خب نده! تو درستشو بنویس!

دیالوگ های ماندگار - لیلا حاتمی و پیمان معادی ، جدایی نادر از سیمین

سیمین: اصلا  اون می فهمه تو پسرشی ؟

نادر: من که می فهمم اون پدرمه !!!!

دیالوگ های ماندگار - شهاب حسینی ، جدایی نادر از سیمین

من زندگیمو باختم حاج آقا!

منو از حبس می ترسونی؟

برو از خدا بترس!!!!!

دیالوگ های ماندگار - مهران مدیری ، مرد هزار چهره

چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟

من بی دفاعم

من شریف تربیت شدم

من شریف بزرگ شدم

نه کسی منو می شناخت

نه کسی بنده رو می دید

نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر

همهٔ سهم بنده از زندگی ، کار کردن در سازمان بود ، لای پروژه ها

من ساده بودم

من همه چیز رو باور می کردم

من با هیچ کس مخالفت نمی کردم

سرم به کار خودم بود و شریف بودم

من نمی خواستم به بانک برم

من نمی تونستم طبابت کنم

من نمی تونستم سرهنگ باشم

من نمی خواستم شعر بگم

من مقاومت کردم تا حد توانم

اما من توانم کم بود

بنده ضعیف بودم

برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران

و من به همه احترام می گذاشتم

من به همه احترام می گذاشتم

و من شروع کردم به بازی کردن

و من شروع کردم به سرگرم شدن

و بعضی وقت ها یادم رفت که کجام

و همهٔ این هایی که می گند

مال من نیست

حق من نیست

و من اشتباهی ام

من از اولش هم اشتباهی بودم

بله من یادم رفت که این ها مال من نیست

و من اشتباهی ام

تقصیر من بود

تقصیر دیگران هم بود

اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم

من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم

من از سهم کسی نزدم

من فقط اشتباهی بودم

خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم

خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم

من فقط اشتباهی بودم

چه دفاعی از خودم بکنم؟

من بی دفاعم

حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم جناب قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم

خدایا تو منو ببخش