دل نوشت قلم تنهایی من - 26

سیگارم را روشن می کنم

آتش می زنم به این زندگی لعنتی

جرعه ای می نوشم و کام می گیرم از خاطراتم

پوچ و بی هدف به باد می دهمشان

همان گونه که زندگی به بادم داد

لبانم را بر لبانش می فشارم

آه چه زیبا مرا درک می کند

تمام تنش را عریان می کند

تا کام های من زیبا جلوه کند

می نوشم و می کشم و می فروشم

این زندیگیه لعنتی را به پیک و نخی دیگر

دیگر نوشت 4

مرد بغض نمیکند

مرد گریه نمیکند

مرد نمی شِکند

فقـــــط سیگاری روشن میکند

و آرام و بی صدا

لابه لای دود و شعر

میمیـــــــرد ....

دیگر نوشت 3

نیکوتینِ سیگار آدم ها را جذب نمیکند

آدم ها به دود سیگار معتاد می شوند

خیره می شوند به دود

و غرق در خاطرات.

آدم ها معتاد خاطرات می شوند!!