تنهای تنها

می نشینی و با تنهایی رفاقت می کنی

کام هایت سنگین تر می شوند

دستانت به لرزه می افتد و

صدای خشن رضا یزدانی افکارت را پاره می کند

می لغزد و خیس میشود گونه هایت

تنهاییت را در آغوش می کشی به گوشه ای می خزی

آری ، تاریکی آرامت می کند

به او تکیه کن و خود را از هستی پوچ کن

پایان تو نزدیک است