دل نوشت قلم تنهایی من - 31
تنهای تنها
می نشینی و با تنهایی رفاقت می کنی
کام هایت سنگین تر می شوند
دستانت به لرزه می افتد و
صدای خشن رضا یزدانی افکارت را پاره می کند
می لغزد و خیس میشود گونه هایت
تنهاییت را در آغوش می کشی به گوشه ای می خزی
آری ، تاریکی آرامت می کند
به او تکیه کن و خود را از هستی پوچ کن
پایان تو نزدیک است
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 2:11 توسط Xota Xota
|
سیگار بعدی را روشن میکنم