دل نوشت قلم تنهایی من - 28
چه رویا هایی که هر شب در آغوش می گیرم
و هر صبح فراموش می کنم
آنقدر افکارم پریشان است که اشک هایم نمی دانند برای کدامین باید ببارند
می بارند و من خود نمی دانم چه کنم
این روز ها درد هایم را تسکین نمی دهند
نه آن سیگار آتشین و نه آن پیک های تنهایی
و باز در آغوش می کشم تنهاییم را و می گریم در کنار رویا های کودکانه ام
عشق های پوچ و یار های نهان
این است راه و رسم این روزگار
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 0:39 توسط Xota Xota
|
سیگار بعدی را روشن میکنم