دل نوشت قلم تنهایی من - 21
چه سخت است گذر از ثانیه ها در پیچ و تاب تیک تاک ساعت ها
که هر یک زخمی بر پیکر عریان و تنهایت می زنند
و تو تنها می شماری تک تک زخم هایت را
و تو تنهایی ، تنها تر از آن جغد سیاه
در تاریکی صفحه ی شب
در پس بیشمار ستارگان
و تو تنها آغوشت را به روی آسمان می گشایی
که هر آنچه از ماه و ستاره می بینی
به مهمانی شبهای بارانیت دعوت کنی
چه با شکوه در آن تاریکی و باران
هم آغوش می شوی و اوج می گیری
لحظه لحظه اشتیاق لرزه بر اندامت می اندازد
و خبر نداری که فردا
دگر باره تنها از خواب
بر خواهی خواست
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 11:31 توسط Xota Xota
|
سیگار بعدی را روشن میکنم