دل نوشت قلم تنهایی من - 20
آن زمان که با قلم عشق در کنار ستارگان آسمان نوشتم : " شب هنگام خداوند تمام گناهان را بخشید به حکم عاشق شدن " ، خبر از سحرگاه جدایی نداشتم.
چه سخت است داشتن رویایی پوچ که همگان بدان می خندند.
حتی او
و حتی آینه
آه آینه ی تنهایی اتاق سرد من ، ای همدم شادی و غم هایم
تو دیگر چرا
چرا در پس اشک های غلتیده بر گونه هایم
لبخندی از تمسخر و پوچی به تصویر می کشی
بیا
بیا و به آتش بکش تنم را ، همان گونه که سوخت هر آن چه در سینه داشتم
آه خدایا ، مگر جز عاشقی چه کردم که باید با یکایک قطرات خیس و یخ زده ی اشکم در زیر بارانت ، بسوزم و سکوت کنم
این بود آن عشقی که می گفتی؟
عشق یعنی دل شکستگی؟
و چه تلخ است طعم شیرین خیال های بافته بر تن بی ثباتِ باد
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر ۱۳۹۰ ساعت 13:58 توسط Xota Xota
|
سیگار بعدی را روشن میکنم