زندگی در کنار دزدانی که روشنی روز را ربوده و پرده ی سیاه خیمه شب بازی ستارگان در ظلمات غمگین شب را بر چشمان پاک او کشیده اند ، دشوار بود

 

کوله بارش را جمع می کرد ، یک شیشه اشک ، ظرفی از نور و اندکی امید

 

و دل به تاریکی شب زد تا شاید در میان رقص آن همه ستارگان پوچ ، ماه خود را پیدا کند